الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

170

الغدير ( فارسي )

هفتم رسيده و در اين هنگام عزّ الدين ابن اثير كتاب جامعى تأليف نموده و آن را « اسد الغابه » ناميده و در آن بسيارى از تصانيف قبل از خود را جمع نموده ولى او هم بپيروى از پيشينيان خود غير صحابى را باصحاب مخلوط كرده و از توجه و تنبيه بر بسيارى از اوهام كه در كتب آنان وجود دارد غفلت ورزيده ، سپس ، حافظ ابو عبد اللَّه ذهبى در كتاب خود نامهائى را كه در كتاب او ( ابن اثير ) ذكر شده جدا كرده و بر آنها افزوده و كسانى را كه وى بغلط از آنها ذكرى بميان آورده و يا آنهائى را كه صحابى بودن آنها بصحّت نپيوسته نام برده ولى در عين حال اين اقدام او شامل همه نشده و به مقصود نزديك نيامده و با تتبّع و كاوشى كه نمودم ( دنبالهء سخنان ابن حجر است ) بنامهائى بر خوردم كه نه در كتاب او ( ذهبى ) و نه در اصل آن كتاب ( اسد الغابه ) با وجود مطابقت با شرايط آن دو نيست . در نتيجه كتاب بزرگى گرد آوردم و در آن صحابه را از غير صحابه جدا نمودم و با همه اين كوششها حتى بر يكدهم از اسامى صحابه نسبت به آنچه كه از ابى زرعه رازى نقل شده وقوف حاصل نگشت ، ابو زرعه گويد : پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله وفات يافت در حالى كه ، كسانى كه او را ديدند و سخن او را شنيدند بيش از يكصد هزار تن بوده‌اند از مرد و زن كه همهء آنها با وصف ديدار و يا استماع سخنان آن جناب از او روايت كرده‌اند . ابن فتحون پس از ذكر اين مطلب در ذيل « استيعاب » گويد : ابو زرعه اين داستان را در جواب پرسش كسى كه دربارهء خصوص راويان از او سئوال نمود ، بيان داشته ، تا چه رسد به غير آنها و مع الوصف تمام آنها كه در « استيعاب » مذكور است يعنى آنها كه بنام يا كنيه ذكر شده‌اند سه هزار و پانصد نفرند ، و ابن فتحون ذكر نموده كه آنچه را كه مطابق شرط او ( صاحب استيعاب ) استدراك به آن نموده قريب به اين تعداد است . و من به خط حافظ ذهبى خوانده‌ام كه در پشت كتاب تجريد خود نوشته بود : شايد همگى هشتهزار نفر باشند ، اگر بيش از اين تعداد نباشند كمتر از اين نيستند ، سپس به خط او ديدم كه : تمام آنها كه در « اسد الغابه » مذكورند